17. Feb, 2016

ترس

مسیر کوچه پس کوچه ها یی که باید می پیمود تا به محل اقامتش برسد را از روی نقشه ای که در دست داشت، نگاه میکرد و با دست دیگرش چمدان فلزی چرخ دارش را، روی سنگ فرش کوچه بدنبال خود می کشید

اطرافش پربود از مسافران و بازدید کننده های شهر که داشتند رژه زامبی ها را تماشا میکردند. صفوف رژه زامبی ها که همان مردم عادی بودند و در روز رژه زامبی ها خودشان را بشکل ترسناک گریم کرده بودند تا برسم روز زامبی والکینگ، عابرین را بترسانند، بر هم خورده بود و زامبی ها در میان مردم عادی پخش شده بودند

مردم این رژه را دوست داشتند و ذوق کنان از زامبی ها و گریم هایشان عکس میگرفتند و او همانطور که در میان زامبی ها احاطه شده بود، بی توجه به اطرافش، راهش را ادامه میداد و هیچکس نمی فهمید شاخهای کوتاه دوطرف پیشانی و پوست سرخ رنگ و نقش های روی صورتش گریم نیست، بلکه کاملا طبیعی است