خوش آمدی

خواننده عزیز, هرچه دل تنگت میخواهد بگو

5. May, 2016

مزدک

‍زیبا مینویسید ولی به کرات غریب رو قریب نوشتید و در جایی لوند رو لبند نوشتید و ...

18. Jan, 2016

علی

با درود، جناب شاگرد تنبل

تشکر از روایت شما،و ممنون از پی نوشت،

خیلی حرف برا گفتن هستش،امیدوارم در سفر به ونیز شما رو ملاقات کنم.

16. Jan, 2016

از آن بالا

میثم جان خیلی قشنگ مینویسی، اگر بتوانی داستانهای مجزا یا دو سه قسمتی بنویسی که کارت عالی میشود

9. Jan, 2016

جلیل

شاگرد تنبل عزیز



بسیار داستان جالبی است. رد پای حقیقت رو میشود در برخی از جاهای متن کاملا حس کردو من مشابه این داستان رو در زندگی شخصی خودم در خارج از ایران تجربه کرده ام. خیلی مشتاق هستم ببینم سرانجام این داستان چه می شود. امیدوارم سریعتر قسمت های بعدی را آپلود کنید و یا اگر
قبلا ننوشته اید زودتر بنویسید. این بود رد پای نظر من بر داستان شما

31. Dec, 2015

شاگرد تنبل

"علی" عزیز,

داستان پردازی, در کل نیاز به بستری از واقعیت دارد تا نویسنده بتواند بر شالوده ای از" رئال", داستانی "فانتزی" را, بنا کند. من با جواب ندادن مستقیم به سوال شما, این رنگ آمیزی ذهن پویای شما را, بر هم نمیزنم تا از ادامه ان, لذتی که مقصود من نیز است, را ببرید.


تشکر میکنم از باقی خوانندگان که نظراتشان را, در قالب کامنت, در دید دیگران, قرار دادند.

ارادت بی پایان

31. Dec, 2015

Ndia

سلام دوست عزیز. داستان خوبتان را دوست داشتم و تا اینجا خوانده‌ام. خوشحال می‌شوم اگر بتوانم باقی قسمت‌ها را هم به مرور مطالعه کنم. خسته نباشید

31. Dec, 2015

علی

سلام و روز به خیر.یک سوال داشتم .آیا درصدی از واقعیت در این نوشته ها وجود داره؟هر چند من در تخیلات خودم داستان رو واقعی می بینم..تشکر از روایت خوب شما